پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - قدرت براى خدمت و اجراى عدالت - رحيم پور ازغدى حسن
قدرت براى خدمت و اجراى عدالت
رحيم پور ازغدى حسن
شايد كمتر واژهاى را بتوان يافت كه كاربردى جهانى و فراتر از مرزهاى مشخص داشته باشد. عدالتيكى از آن واژههاى نادر و جهانى شدهاى است كه جهان را درنورديده و نقاب مرزها را بر چهره خود دريده و چنگ اعتراض بر تارهاى محدوديت افكنده و تمام قرون و اعصار زمانه را معطل خود ساخته است. از همين رو است كه مىبينيم تمامى انقلابها اگر نه صرفا براى عدالت و عدالتخواهى، حداقل به بهانه عدالت فلسفه وجودى خود را تبيين و تفسير كردهاند.
حديث گفتمانهاى عدالتطلبانه هم خارج از اين مدار نيست. اما آيا سرداران، نجبا، كارگزاران، اقويا، ضعفا، فرادستان، فرودستان، نخبگان و تودهها همه به يك مفهوم عدالت را طلبيدهاند؟ كدام عدالت؟ عدالت در خدمت دولت، قدرت، ثروت يا عدالتى كه در خدمت اين جناح و آن جناح؟ عدالتى كه با حيات عدالتخواه مىزيد و با ممات او مىميرد؟ عدالتى كه برابرى را مىجويد يا عدالتى كه آزادى را فرياد مىكند و يا عدالتى كه در ناكجاآباد جغرافياى زمين يكجانبهگرايى و فزونخواهى را توجيه مىكند؟ به هر حال عدالت را همه خواستهاند. ايرانيان يك قرن پيش از شر استبداد به تاسيس عدالتخانه پناه بردند، چند قرن پيش از ميلاد هم افلاطون عدالت را امالفضائل دانست. و پيش از همه كلام وحى نظام هستى را بر محور عدالت و توازن تفسير كرد و علوم اسلامى در شقوق خود از اين واژه و مفهوم متاثر شدند و عدالت در فقه، كلام، سياست و فلسفه علمى و اجتماعى راه يافت و عدل و عدالتبه تكوينى و تشريعى و اخلاقى و اجتماعى منقسم شد.
نهضتهاى فكرى و علمى هم در برابر نابرابرىهاى اقتصادى و اجتماعى عدالت را چاره يافتند. دو دهه پيش نيز معمار انقلاب اسلامى آرمان عدالتطلبانه را مطرح كرد و مردم چشم اميد بر تحقق آن دوختند و اكنون كه سالها از آن فريادهاى عدالتخواهانه كه از جماران به گوش جهان مىرسيد، مىگذرد، دغدغه عدالت، آزمون دشوارى را فراروى كارگزاران نظام نهاده تا كارآمدى خود را در آيينه عدالتبنگرند. نگاههايى كه در ميان جمع دانشجويى و در آستانه ليالى قدر و شهادت صداى عدالت انسانى فرصتبازتاب از همان كانون عدالتطلبى - جماران - يافتبر آن بود تا ميزانى از التزام نسل و نظام به عدالت را تحليل كند. و عدالت نه صرفا واژه، كه چه حقيقت تاملبرانگيزى است!
حضرت امام خمينى (ره) تز جديدى از اجراى عدالت را در برابر سرمايه داران و قدرتمندان ارائه داد و آن اينكه قدرت آرى، ثروت آرى، اما قدرت و ثروت براى خدمت!
امام در اقتصاد اولويت را به طبقه محروم، يعنى فراموش شدگان تاريخ مىداد و مكررا حكومتىها را از خيانتبه مردم و خدا پرهيز مىداد، زيرا فساد مالى يك ويروس هوشمندى است كه هدفش را ميان مسئولين انتخاب مىكند; يعنى سراغ هر كس نمىرود و مىداند كه زمينه در چه كسانى آماده شده است.
امام در اخلاق به شدت با رياكارى، مقدسمآبى، زهدفروشى و در عين حال غربزدگى، فسق و فجور مخالف بود. ايشان با ترويج اخلاق سرمايه دارى به نام ترويج اخلاق آزادى مخالفت مىكرد. در حوزه سياست داخلى با قشرىگرى و استبداد و نيز روشنفكرىهاى التقاطى و دموكراسى به شدت مخالف بود. امام تئورى ولايت فقيه را در برابر استبداد و دموكراسى غربى مطرح كرد; يعنى هم استبداد و هم دموكراسى غربى را به گورستان فرستاد و نظريه جديدى در فلسفه سياسى دنيا مطرح كرد كه بايد بيشتر در انديشههاى ايشان تدبر كرد تا مسئله شفاف شود. امام به تكثر در ميان انقلابيون و تعصب و غيرت در برابر جبهه مخالفين انقلاب معتقد بود و با هيچ كس عقد اخوت دائمى نبست و براساس عقايد، نه بر اساس منافع حركت مىكرد.
در حوزه سياستخارجى برخلاف نظر برخى كه معتقد بودند، سخنان امام تنشزا است، هرگز چنين نبود. امام در صحبتهاى خود هرگز به ترور، بمبگذارى و لشكركشى و... تشويق نمىكرد.
امام به دنبال صدور انقلاب و ارزشهاى اسلامى و تشكيل اتحاد جماهير اسلامى در جهان بود. امام به دنبال نابودى اسرائيل و گسترش روح شهادت، و نه تنش و خشونت، بود و كسانى را كه با استعمار اهل معامله بودند، طرد مىكرد.
امام تز قدرت براى قدرت يا قدرت براى ثروت، يعنى دو تز ليبراليسم و توتاليتاريسم را رد كرد و گفت قدرت آرى. ثروت آرى، اما قدرت و ثروت براى خدمت و اجراى عدالت كه هدف واقعى است. اين تز سوم توانستبا هر دو تز شرق و غرب مقابله كند.
امام مىفرموند: اگر مراقبت نكنيد بدترين دشمنان خودتان، خودتان هستيد. علىرقم همه اولتيماتومها حكم سلمان رشدى را تاييد كرد و بر آن مصمم بود.
امام اختلاف نظر در داخل حكومت را تا اندازهاى كه موجب تضعيف انقلاب و مردم نشود، تحمل مىكرد و در خط قرمزها كه مصالح نظام به خطر مىافتاد، حتى با نزديكترين افرادش سازش و مدارا نمىكرد.